27- زشت و زیبا

17 اردیبهشت 1384

توجه / بهروز عزیز

از شما خواهشمندیم هر چه زودتر با خانواده خود در ایران تماس بگیرید. فرزندتان مهیار به علت بیماری به شدت به شما نیاز دارد.

راضیه

این پیام کوتاه رو چند روز پیش توی یکی از هفته نامه های فارسی تورنتو لابلای آگهی های استخدام و اجاره و فروش آپارتمان دیدم. کوتاه و تکان دهنده. بیانگر واقعیت های تلخ موجود در دنیای ماشینی و فاقد احساس در یک جامعه صنعتی مثل کانادا. کسانی که آمریکا رو تجربه کردن می گن کانادا هنوز به اندازه آمریکا ماشینی نشده و هنوز توش چیزهایی می شه پیدا کرد که دیگه توی زندگی آمریکایی اثری ازش نیست.

آدم ها بسته به نگرش و بینششون وقتی به این سرزمین می رسن، چیزهای متفاوتی میبینن و برداشت های متفاوتی از جامعه دارن. اما یکی دو ماه اول برای همه چیزی شبیه یک شوک شدیده. اونقدر همه چیز تازگی داره که اجازه تجزیه و تحلیل به آدم نمی ده. یکی دو ماه بُهت! اما بعد کم کم همه چیز عادی میشه و از اینجاست که هر کسی بسته به دید خودش می تونه با نگاه انتقادی به این جامعه نگاه کنه :

اینجا همه چیز قشنگ نیست. اگر بخوام فهرست وار از چیزهایی که از دید من مهمه در دو گروه زشت و زیبا اسم ببرم، می تونم اینجوری بگم که این چیزها اینجا برای من جذابیت داره :

اما چیزهایی که در نگاه من اصلاً قشنگ نمی آد :

اما هنوز وقتی همه این زشتی ها و قشنگی ها رو با هم جمع جبری می کنم، به این نتیجه می رسم که ترجیح می دم توی این جامعه زندگی کنم...

نظرات خوانندگان :

Name :           E-Mail : URL : Date :

 

 

قبلي (باز امشب مهتاب است...)

فهرست مطالب

بعدي (داروی تلخ)